به عشق که .....

به عشق که

 

 

امشب از دشت احساس زیبا ترین گل را برای تو ،
 

از شاخه جدا خواهم ساخت .

 

شرمسار از رویت ،

 

که گل در برابرت چون کاهی است در مقابل کوه.

 

مهربان !

 

بی روی مهتاب گون تو از چه بنگارم

 

 وبه عشق که بنویسم از طلوع ستاره تا لحظه میلاد آفتاب .

 

مگر می توان به غیر از تو نوشت آنگاه که خورشید آب میشود

 

ازنگاه آتشینت وماه پرده بر رخسار کشیده از زلال چهره ات .

 

چشمه ها خاموشند تا کلام از لبان تو جاری است .

 

ای عزیز !

 

تا عطر دل انگیز تو مشامم را زنده نگه دارد بوی گلاب را نشناسم .

 

شعر

عزیزان من یه شعر از مثنوی معنوی از مولانا

 

براتون اماده کردم .حتما بخونیدش .

 

محتوای اون هم صحبت یک چوپان در عصر پیامبر بزرگ اسلام

 

حضرت موسی است با خداوند با زبان عامیانه

 

که در اخر خداوند به موسی می فرماید

 

     هیچ اداب و تر بیتی مجو                       هر چه می خواهد دل تنگت بگو

 

یعنی هیچ اداب و رسومی برای صحبت با خداوند نیست

 

البته شعر روانی است ونیازی به معنی اون نیست اما من در

 

اخر شعر بعضی از کلماتشو معنی کردم

 

بیاین ادامه مطلب

 

 

ادامه نوشته