دلـــــم ....
دلـــــم برای صدایـــی تنـگ
شـده اسـت
که هـر شــب قبـل از خواب گــوش هــایم را نـوازشـــ مـیکرد ...
دلـــــم برای آن نـگــاه هــایی تنـگ اسـت
که وقتــی بـه مـن مـینـگریـــست تا عـمـق وجودم را به آتــش میــکشیــد ...
دلـــــم برایـت تنـگـ شـده اســت همــه کســِ مـن ...
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت توسط زخمـ خوردهـ
|
سلام دوستای عزیز محمد هستم