داستان 2....
دعا :!؟
کشتی در طوفان شکست و غرق شد فقط دومرد توانستد
به جزیره ی بی اب و علفی شنا کنندو نجات یابند .
2نجات یافته دیدند که هیچ کاری نمی توانند بکنند ، با خود گفتند :
بهتر است از خدا کمک بخواهیم ; بنابراین دست به دعا شدند
و برای این که ببینند دعای کدام بهتر مستجاب میشود
هر یک به گوشه ای از جزیره رفتند .
نخست از خدا غذا خواستند . فردا مرد اول درختی یافت
و میوه ای بر ان ولی مرد دوم چیزی نیافت .
چند روز بعد مرد اول از خدا همسر و همدم خواست ;
فردای ان روز کشتی غرق شد و زنی نجات یافت و به
مرد اول رسید و در ان طرف مرد دوم کسی را نداشت .
مرد اول از خدا خانه و لباس خواست و به صورت معجزه اسا
تمام خواسته های او برایش مهیا شد و مرد دوم هیچ نداشت .
دست اخر مرد اول از خدا کشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد ;
فردا کشتی امد و در سمت او لنگر انداخت .
مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همان جا رها کند .
پیش خود گفت او حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد.
چرا که خواسته های او مهیا نشد پس همین جا بماند بهتر است .
زمان حرکت کشتی ندایی از اسمان رسید : " چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی ؟ "
او پاسخ داد:
این نعمت هایی که بدست اورده ام همه برای خودم هست ; همه را خود درخواست کرده بودم
در خواست های او که پذیرفته نشد و لیاقت این ها را ندارد .
ان ندا مرد را سرزنش کرد :
اشتباه می کنی تنها زمانی که خواسته های او را اجابت کردم ; این نعمت ها به تو رسید
مرد با حیرت پرسید ؟؟ : از شما چه خواست که من باید مدیون او باشم
ندا پاسخ داد : از من خواست که تمام خواسته های تو را اجابت کنم .
نتیجه :
باید بدانیم که نعمت هایمان فقط حاصل در خواست های خودمان نیست ;
بلکه نتیجه ی دعای دیگران و دوستان برای ما هم هست !
چه خوش گفت : سهراب سپهری " < چشم ها را باید شُست ، جور دیگر باید دید >
این قانون طبیعت است که هیچ کس به تنهایی نمی تواند خوشبخت باشد ،
بلکه خوشبختی و سعادت را باید در سعادت و خوشبختی دیگران جستجو کرد .
-------- بیایید همه برای خوشبختی هم دعا
کنیم ![]()
سلام دوستای عزیز محمد هستم