مادرم میگه برو بیرون تا بهتر شی...
..

.

منکه جایی برای رفتن ندارم: درد من با به درون رفتن درمان می شود...

فرو می روم بیشتر و بیشتر،در خودم.

روی دلم درد دارد
 
 
درد عجیبیی ست که تا مجاری چشمانم می رسد

اما شانه ای که سر خسته ام برویش لم دهد ، نیست.

طوری نیست، انگار هزار سال نبوده.