تن بی تنها....
مادرم میگه برو بیرون تا بهتر شی...
..
.
منکه جایی برای رفتن ندارم: درد من با به درون رفتن درمان می شود...
فرو می روم بیشتر و بیشتر،در خودم.
روی دلم درد دارد
درد عجیبیی ست که تا مجاری چشمانم می رسد
اما شانه ای که سر خسته ام برویش لم دهد ، نیست.
طوری نیست، انگار هزار سال نبوده.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت توسط زخمـ خوردهـ
|
سلام دوستای عزیز محمد هستم